گزارش مکتوب
بی مهری مهر با جیب والدین/ نیاز داری بردار
مشکل اصلی والدین این خبر است: با توجه به افزایش قیمت مواد اولیه، قیمت نوشت افزار نسبت به سال گذشته ۶۰ تا ۷۰ درصد افزایش یافته است.
به گزارش
خبرگزاری صداوسیما مرکز کردستان، شهریور رو به پاییز است و بازار مثل دم عید شلوغ شده، البته همه جای آن نه، فقط بعضی نقاط.
مثلا همین جایی که هستم، خیابان فردوسی منتهی به میدان انقلاب، شلوغتر از همیشه به نظر میرسد و این بچهها هستند که پیاده رو رو شلوغ کرده اند.
به یکی از همین شلوغیها نزدیک میشوم، همزمان با من، کودکی دست مادرش را گرفته و انگار او را به زور به سمت شلوغی میکشد.
جنسهای دستفروشها هم با همیشه فرق دارد، رنگ و لعاب بیشتری دارد، دفتر، قلم، خودکار، قمقمه آب، لیوان، پاک کن و ...
بازار فروش نوشت افزار این روزها داغ داغ شده و والدین به همراه بچه مدرسه ایهای خودشان به دنبال تهیه ملزومات مدرسه هستند.

به یکی از فروشگاههای لوازم التحریر میروم و همانطور که نوشت افزارها را برانداز میکنم، گوشم به گفت و گوی پدر و پسری است که از پسر اصرار است و پدر، اما قدرت انکار ندارد.
"بابا بابا محمد گفت که از این دفترای بتمن گرفته منم از این میخوام" پدر نگاهی به همان دفترها میکند و قیمت کنارش را میخواند، انگاری قیمتش زیاد است که ماتش برده.
پسر دیگری به کنارشان میآید، دفتر کلاسوری را که دستش گرفته به پدرش نشان میدهد و آرام چیزی میگوید، پسر بزرگتر فهمیدهتر است و با نجوا از پدر مشورت میگیرد، اما نگاه پدر بازهم نگران است.
آن طرفتر یک کوله پشتی راه میرود، نگاهش که میکنم دختر کوچکی پشتش پنهان شده، پر از شادی و لبخند است و ذوق کودکانه اش برای همان کوله پشتی اندازه خودش، خیلی دیدنی است.
مادرش به او نگاه میکند و میشود از نگاهش هم شادی را دید و هم حسرت را.

انگار هیچکدام از پدر و مادرها جرات ندارند بیایند پیش دخل و خریدهایشان را حساب و کتاب کنند.
حق هم دارند، نوشت افزار نسبت به پارسال گرانتر شده.
اگر چه رئیس اتحادیه فروشندگان نوشت افزار میگوید: مشکلی برای تامین نوشت افزار مورد نیاز دانشآموزان در سال جاری وجود ندارد.
اما مشکل اصلی والدین این خبر است: با توجه به افزایش قیمت مواد اولیه، قیمت نوشت افزار نسبت به سال گذشته ۶۰ تا ۷۰ درصد افزایش یافته است؛ و این یعنی تحمیل ۶۰ تا ۷۰ درصد هزینه اضافی تحصیل برای سبد خانوار.
به پدری که همراه دو فرزندش برای خرید آمده نزدیک میشوم، همچنان سرگرم سبک سنگین کردن قیمت هاست، از او اجازه مصاحبه میگیرم، استقبال میکند تا شاید گرهی از خرج هایش باز شود، میگوید: یکی از بچههای دبستانی است و دیگری دبیرستانی، پسر بزرگم کمی درک میکند و مشکلات را میداند، اما پسر کوچکم هنوز نمیداند که نداشتن یعنی چی.
درد دلش یکی دو تا نیست، ادامه میدهد: کاش همین نوشت افزار بود، شهریه مدرسه، لباس، سرویس مدرسه و هزار خرج دیگر داریم، مدیر مدرسه بچهها را به شرط پرداخت شهریه و کمک ثبت نام کرد.
پسر کوچک این بار با یک جعبه مدادرنگی برگشته و با خوشحالی میگوید: بالاخره پیداش کردم.
پدر سری به نشانه تایید برایش تکان میدهد و میگوید: باز من کارمندم و میتوانم حداقلها را برای بچه هایم بگیرم، اما خدا برسد به داد آنهایی که درآمد چندانی ندارند.
مکثی میکند و ادامه میدهد: کاش میشد یارانهای برای تحصیل هم در نظر بگیرند، خانوادههایی که چند دانش آموز دارند، این روزها شرایط سختی را تجربه میکنند.
پدر از یارانه میگوید و من در لابه لای ذهنم فیلمی را به یاد میآورم که چند روز قبل دیدم و در آن والدین در یکی از کشورهای اروپایی به خریدن کتابههای دست دوم برای فرزندانشان تشویق میشدند.
پسر کوچک این بار با قمقمهای به سراغ پدر میآید و من تنهایشان میگذارم، پدر قمقمه را دست پسرک میدهد و انگار او را مجاب کرده تا قمقمه نگیرد، چون واجب نیست.

به سمت مادر و دختری میروم که کوله پشتی اش را محکم چسبیده است، میپرسم کلاس چندم است؟ مادر با لبخند جواب میدهد کلاس اولی است.
از قیمتها میپرسم، جواب میدهد: واقعا بالاست، پسرم هم دانشجو است و در تهران درس میخواند، کارت یارانه چهار نفریمان را به او داده ام و هر ماه هم پدرش مبلغی برایش میفرستد، اندازه یک خانواده برایمان خرج دارد.
دخترک از آن پایین مبهوت نگاهمان میکند و کیفش را محکمتر بغل میکند، انگار از حرفهای مادر چیزهایی فهمیده و میترسد کیف را صاحب نشود.
خانم دیگری که نزدیک ماست از روزهای تحصیل خودش میگوید که آن زمان مدرسه بابت ثبت نام از ما، تنها پول بیمه میگرفت و پدرو مادرها نگرانی بابت شهریههای آنچنانی نداشتند.
همه خاطراتش را یه به یک به یاد دارد و از خانوادههایی حرف میزند که دست کم سه چهار دانش آموز مدرسهای در پایههای مختلف تحصیلی داشتند و خرج مدرسه هیچ وقت دغدغه شان نبود و امروز، اما تعداد دانش آموزان خانوادهها اگرچه به کمتر از نصف کاهش یافته، اما خرج و هزینه تحصیلشان چند برابر است.
ادامه میدهد: آن روزها مانتو شلوار خواهر بزرگتر که کوچک میشد، به خواهر کوچکترمی رسید تا سال بعد از آن استفاده کند، اما این روزها دیگر نمیشود که ارثیه تحصیلی از بزرگتر به کوچکتر برسد، لباس فرم اختصاصی این اجازه را نمیدهد.
متوسط هزینه تحصیل برای دانش آموز ابتدایی نزدیک به ۳۵۰ تا ۵۰۰ هزار تومان بسته به میزان شهریه و برای دانش آموز دوره دوم متوسطه ۴۰۰ تا ۶۰۰ هزار تومان است و باید به این مقدار هزینه رفت و برگشت به مدرسه یا همان سرویس مدرسه را افزود.
بدقولی اتحادیه دوزندگاناز آنجا که بیرون میآیم، سری به خیاطیهای میزنم، فقط یک عده خاص مشغول دوخت و دوز لباس مدرسه هستند، همانهایی که با مدارس قرارداد دارند.
با اتحادیه دوزندگان و سازمان صنعت، معدن و تجارت کردستان، در یک جلسه هماهنگی کردیم تا قیمت مصوبی برای لباس فرم مدارس ابلاغ شود و همین بخشنامه هم به مدارس رفت تا قراردادها بر همین مبنا تنظیم شود.
این را رئیس سازمان دانش آموزی کردستان میگوید و اضافه میکند: اتحادیه دوزندگان و سازمان صنعت، معدن و تجارت نظارت نکردند و لباس فرم گران به والدین عرضه شد.
احمد عبداللهی نرخ مصوب برای لباس فرم پیش دبستانی را ۳۰، ابتدایی را ۳۷، متوسطه اول را ۴۳ و متوسطه دوم را ۵۵ هزار تومان اعلام کرد و افزود: در بیشتر شهرستانها و ناحیه دو سنندج لباسها به همین قیمت عرضه شده.
وی اضافه کرد: بعضی دوزندگیها لباس را به بیش از ۷۰ تا ۸۰ هزار تومان فروخته اند و والدین ناراضی هستند.
شیوههایی برای دریافت کمک به مدیران مدارس تاکید کرده ایم که در طول سال و به شیوههای مختلف مشکلات مدرسه را با والدین در میان بگذارند تا آنها خودشان داوطلبانه اقدام به کمک کنند.
رئیس اداره ارزیابی عملکرد و پاسخگویی به شکایات اداره کل آموزش و پرورش کردستان این را میگوید.
محمدرضا وینسفهان به تعدد و گوناگونی مدارس اشاره و اضافه میکند، در برخی مدارس غیردولتی فوق العاده آموزش ئ. حق الثبت دریافت میشود، اما در دولتیها نه.
وی میگوید: اگر در حین ثبت نام از والدین درخواست وجه شد، آنها میتوانند شکایت کنند و ما هم بر اساس ضوابط برخورد میکنیم.
نیاز داری بردارداخل گذر قدیمی سنندج، مغازه عطاری دارد، برای خرید چند قلم عرقیات داخل شدم همانطور که نگاهم به ردیف عرقیات بود، همان بالا پیش سبزیهای خشک یک جعبه کوچک با چند دفتر و پاک کن و مدادتراش توجهم را جلب میکند، فکر کردم بخاطر قیمت بالای نوشت افزار عطاریها هم وارد کار شده اند، برگشتم از فروشنده جوان سوال کنم، از مغازه بیرون رفته بود.
کنار جعبه یک نوشته بود که در نظر اول ندیده بودم، " نیاز داری بردار" تازه فهمیدم که این فروشنده وارد بازار نوشت افزار نشده بلکه وارد بازار خیریه همنوع دوستی شده.
فروشنده برگشت و سرش همانطور پایین بود، از او اجازه گرفتم تا از این کارش عکس بگیرم، دلیلش را پرسید و من هم جواب دادم، به شرطی اجازه داد که آدرس یا اسمی از او و مغازه اش نیاورم.
هدفش را پرسیدم و تنها یک جمله جواب داد: خودم در شرایط سختی تحصیل کرده ام و میخواهم بچههای دیگر این شرایط را تجربه نکنند.
بوی ماه مهرشهریور رو به اتمام است و بازار نوشت افزار...
گاهی در این شلوغیها بد نیست تلنگری هم به خودمان بزنیم و یادمان بماند که کودکانمان را با فرهنگ صرفه جویی و مصرف درست آشنا کنیم، قدیمی ترها این را بهتر بلد بودند همانهایی که دفترهای با برگهای نانوشته را برای سال بعد فرزندانشان نگه میداشتند.
گزارش از : کلثوم مومنی