پخش زنده
امروز: -
فردوسی بخش عمده عمر خود را صرف سرودن و ساماندادن شاهنامه کرده است و بهسختی میتوان تصور کرد که او فرصت و انگیزهای برای پرداختن به آثاری پراکنده و متفرقه خارج از چهارچوب منابع مکتوب خود داشته باشد.

محمدجعفر محمدزاده پژوهشگر زبان و ادبیات فارسی در گفتگو با خبرگزاری صداوسیما گفت: این پرسش که آیا از حکیم ابوالقاسم فردوسی، افزون بر شاهنامه اثر مکتوب دیگری نیز برجای مانده است یا نه، سالهاست ذهن برخی پژوهشگران را به خود مشغول کرده است؛ اگر پاسخ مثبت است، آن اثر یا آثار کداماند و چه ویژگیهایی دارند؟
آقای محمدزاده گفت: نخست باید بهصراحت گفت که مقام شاهنامه چنان والاست که برای درک بزرگی سراینده آن نیازی به جستوجوی آثار دیگر نیست. شاهنامه خود یک «کلّ کامل» است؛ مجموعهای جامع از آنچه یک اندیشمند و ادیب میتواند در بالاترین سطح عرضه کند. این اثر هم ادبیات و حماسه است، هم روایت تاریخ اساطیری و پهلوانی ایران، و هم سرشار از حکمتها، پندها و اندرزهای حکیمی مسلمان و ایرانی که بیش از هزار سال است میدرخشد و پیرامون خود نور میپراکند.
این پژوهشگر زبان و ادبیات فارسی افزود: بررسی نسخههای گوناگون شاهنامه، از حدود صدوپنجاه سال پس از درگذشت فردوسی تا امروز، نشان میدهد که متن شاهنامه حدود پنجاه هزار بیت داشته است؛ هرچند در برخی نسخهها این تعداد کمتر و در برخی حتی بیش از شصت هزار بیت است. روشن است که بسیاری از این افزایشها حاصل ملحقات و افزودههای متأخر است که به نسخههای جدید راه یافتهاند.
محمدجعفر محمدزاده گفت: منظومهای با عنوان یوسف و زلیخا ـ که احتمالاً در قرن پنجم هجری سروده شده ـ از جمله آثاری است که به فردوسی منسوب شده است. این منظومه، روایت داستان حضرت یوسف(ع) و برگرفته از قرآن کریم است و بیتردید برپایه روایات دوره اسلامی شکل گرفته است؛ چنانکه شاعران پارسیگوی دیگری چون عمیق بخارایی و جامی نیز به نظم این داستان پرداختهاند. با این همه، انتساب این منظومه به فردوسی در هیچیک از نسخههای کهن و معتبر که امروز مورد استناد پژوهشگران است، وجود ندارد و حدود چهارصد سال بعد از فردوسی به برخی نسخهها راه یافته است.
وی افزود: علت مهمتر برای ردّ انتساب این اثر به فردوسی، زبان پیراسته و سبک یگانه فردوسی است؛ زبانی که حتی مقلدان شاهنامه در طول هزار سال نتوانستهاند همانندش سخن بگویند. دشوار میتوان پذیرفت که فردوسی خود در یک عمر با دو سبک زبانی متفاوت از نظر صورت و محتوا شعر گفته باشد، آنچنان که تشخیص آن نهتنها برای اهل تحقیق، حتی برای آشنایان با زبان فردوسی نیز آسان است.
محمدزاده گفت: گذشته از تکبیتهایی که به نسخههای شاهنامه راه یافته یا جعلیات قومستیزانه و زنستیزانه که در انتساب غلط آنها به فردوسی تردیدی نیست، قصیدهای پنجاهوچهار بیتی، چند غزل، چند رباعی و سه قطعه دیگر نیز در برخی منابع به فردوسی نسبت داده شده است؛ شواهد سبکشناختی انتساب این آثار را به فردوسی با تردید جدی مواجه میکند، دلایل مهمتری نیز وجود دارد که پذیرش این نسبتها را دشوار میکند.
به گفته این پژوهشگر زبان و ادبیات فارسی، نخست آنکه فردوسی بخش عمده عمر خود را صرف سرودن و ساماندادن شاهنامه کرده است و بهسختی میتوان تصور کرد که او فرصت و انگیزهای برای پرداختن به آثاری پراکنده و متفرقه خارج از چهارچوب منابع مکتوب خود داشته باشد. دیگر آنکه شاهنامه از نظر زبانی و محتوایی بر قله شعر منظوم فارسی ایستاده است و همین جایگاه رفیع سبب شده اگر آثاری پراکنده نیز وجود داشته است، یا از میان رفته یا دستکم نتوانسته به نام فردوسی ماندگار شوند.
محمدزاده افزود: افزون بر این، هر اثر ادبی ـ حتی اگر در دیوانها و جُنگهای شعر ثبت شده باشد ـ شناسنامه سبکیِ خود را از نظر دوره و زبان شخصی شاعر همراه دارد و از همین رهگذر میتوان صاحب آن را بازشناخت.
محمدجعفر محمدزاده گفت:نکته پایانی به هجونامههای منسوب به فردوسی در حق سلطان محمود غزنوی بازمیگردد. حکیم ممکن است از بیمهری یا کمتوجهی سلطان رنجیده باشد، اما زبان تند و هجوآلود این اشعار نسبتی با زبان پاک، متین و حکیمانه فردوسی ندارد. از اینرو نمیتوان پذیرفت که همهآنچه در این هجونامهها آمده، از او باشد؛ همانگونه که همه آنچه به عنوان مدحیه منسوب به فردوسی در ستایش سلطان محمود است نیز با روح و زبان شاهنامه و سراینده آن سازگار نیست.